در جهاني كه ما زندگي مي كنيم هر روزه و بلكه هر لحظه شاهد وقايعي عجيب و تازه هستيم اين رويداد ها هميشه اينگونه نيستند كه در ظاهر ديده ميشوند بلكه هر امري يك ظاهري دارد و يك باطني و خود ان باطن باطن ديگر و همينگونه تا جايي كه علم كامل در نظر خداوند متعال است  

الم‌ تروا كيف خلق‌الله سبع سموات طباقاً(نوح 15)

آيا هرگز نديديد چگونه آفريد خداوند هفت آسمان را رويهم؟

 

در رده‌بندي معماهايي كه فكر بشر را به خود مشغول‌داشته، بايد ابتدا اسرار مربوط به وجود روح و حيات پس‌ازمرگ، و سپس رمز مربوط به شكل‌ كيهان را نام برد، كه حل آن براي دانشمندان بسيار مشكل بوده‌است.

‹ابراهيم ويكتوري ـ كيهان‌شناس›

 

سخن نخست

در سال 2000 بالوني تحقيقاتي به‌نام « بومرنگ » به فضا پرتاب‌‌شد و برخي كيهان‌شناسان به تحليل نتايج به‌دست‌آمده از دستاوردهاي آن پرداختند كه نوع برداشت آنان از آن دستاوردها با هدفمندي آفرينش همخواني‌ نداشت.

در اين گفتار برآن شديم تا سير دگرگوني يك نظريه كيهان‌شناسي را از دهه‌هاي اخير تاكنون به‌اختصار مورد بررسي قرارداده، در پايان، ديدگاه قرآن‌كريم را در اين زمينه يعني پايان‌داربودن كيهان بياوريم؛ باشد كه اين كتاب آسماني در روشن‌شدن گوشه‌هاي تاريك دانش كيهان‌شناسي كارايي خود را نشان‌دهد، و شيفتگان قرآن را ايمان بيفزايد.

نخست ديدگاه بزرگ‌انديشمندكيهان‌شناس ديروز، « اينشتاين » و سپس سخن و ديدگاه بزرگ‌انديشمند كيهان‌شناس امروز، «هاوكينگ»(كه ديدگاه هردو به ديدگاه قرآن كريم بسيارنزديك است،) را به‌گونه‌اي كوتاه از كتاب «تاريخچه زمان»(ص 58 ـ 66) نقل‌مي‌كنيم. پس‌از آن، نظر يك گروه بين‌المللي فيزيك كيهاني را پيرامون بالن تحقيقاتي يادشده به‌ نقل از مجله علمي «نيچر» مورخ آوريل 2000 آورده، سپس ديدگاه قرآن كريم پيرامون شكل حلزوني و تابداربودن كيهان را مي‌آوريم.


 

ديدگاه اينشتاين

وي در سال1915 پيشنهادي انقلابي عرضه‌كرد مشعربراينكه نيروي گرانش، پيامدي از اين واقعيت‌ است كه فضا ـ زمان آن گونه كه قبلا فرض مي‌شده‌است، مسطح و تخت نيست، بلكه در نتيجه توزيع جرم و انرژي در آن، خميده و پيچ‌وتابدار است.(تاريخچة ‌زمان، هاوكينگ، ص46 نشر كيهان)

 

سخن هاوكينگ

اين اكتشاف كه مجموعه‌كيهاني درحال انبساط است، يكي از انقلابهاي عقلاني و معنوي بزرگ قرن بيستم بود. با يك پس‌نگري، ديگر چندان تعجبي نخواهد داشت كه چرا قبلا كسي دراين‌ باره نينديشيده‌بود (قرآن كريم ياداوري كرده‌بود ولي ما به مانند بسياري موارد ديگر بدان توجه نكرده و پيرامون آن نينديشيده‌بوديم ـ نگارنده.) آن ايام(دوران زندگي نيوتن) عقيده به جهاني ايستا آنچنان قوي بود كه انجام چنين پيشگويي را مصرانه به سدة بيستم احاله‌كرد. حتي هنگامي كه اينشتاين نظريه نسبيت‌عام را در سال 1915 فرمول‌بندي‌كرد، آنقدر به ايستابودن جهان بزرگ اطمينان داشت كه براي امكان آن، با واردكردن مقدار ثابتي در معادلات خود به‌نام ثابت كيهاني، نظريه خود را اصلاح‌‌‌‌‌كرد در حالي‌كه اينشتاين و ديگر فيزيكدانان به‌دنبال يافتن راههايي براي رهايي از پيشگويي نظريه نسبيت‌عام دررابطه‌ با بزرگ‌جهاني ناايستا بود، تنها يك نفر به حفظ ارزش اعتباري آن نطريه تمايل و رضايت داشت و او «الكساندر فريدمان » فيزيكدان و رياضيدان روسي بود

فريدمان فقط كاشف يك مدل(براي انبساط كيهان) بود، ولي درحقيقت سه مدل مختلف وجوددارد:

در نوع اول كه فريدمان آن را كشف‌كرد، مجموعه كيهاني با كندي مقيدي در حال انبساط است، به‌قسمي كه نيروي جاذبه بين كهكشانهاي مختلف، سبب‌مي‌شود كه اين انبساط رفته‌رفته كندشده، وسرانجام متوقف‌شود و سپس كهكشانها به‌سوي يكديگر آغاز حركت‌كرده و جهان هستي «بسته» شود.

در نوع دوم مجموعه‌كيهاني آنچنان سريع انبساط مي‌يابد كه جاذبه گرانشي هرگز نمي‌تواند آن را متوقف سازد و فقط سرعت آن را كمي كاهش‌مي‌دهد.

در نوع سوم سرعت انبساط مجموعه‌كيهاني فقط به اندازه‌اي است كه براي جلوگيري از درهمفرونشيني مجدد آن كافي‌است. در اين حالت انبساط از صفر آغاز گشته و تا ابد افزايش مي‌يابد.

در مدل نوع اول كه در آن كيهان نخست منبسط و دوباره منقبض‌مي‌شود، فضا همچون زمين در روي خودش خم‌شده‌است. بنابراين از نظر وسعت و اندازه « متناهي » است.

در مدل نوع دوم كه در آن گسترش كيهان تا ابد ادامه‌مي‌يابد، فضا به طريق ديگري خميده‌مي‌شود. يعني شبيه يك زين اسب. بنابراين در اين حالت فضا ‌«نامتناهي» است.

در مدل نوع سوم كه در آن نرخ انبساط روندي بحراني دارد، فضا تخت و مسطح و بازهم «نامتناهي» است.

 

 


Geometry of the Universe

The density of the universe also determines its geometry. If the density of the universe exceeds the critical density, then the geometry of space is closed and positively curved like the surface of a sphere. This implies that initially parallel photon paths converge slowly, eventually cross, and return back to their starting point (if the universe lasts long enough). If the density of the universe is less than the critical density, then the geometry of space is open, negatively curved like the surface of a saddle. If the density of the universe exactly equals the critical density, then the geometry of the universe is flat like a sheet of paper. Thus, there is a direct link between the geometry of the universe and its fate.

 

 

پس كداميك از اين مدل‌ها شارح كيهان ماست؟

براي پاسخ‌گويي به اين پرسش بايد نرخ كنوني انبساط كيهان و ميانگين چگالي فعلي آن را بدانيم نرخ كنوني انبساط كيهان را مي‌توانيم با اندازه‌گيري سرعت كهكشانهايي كه از ما دورمي‌شوند تعيين‌كنيم. ولي اين اندازه‌گيري چندان هم ساده نيست و از آن مشكل‌تر تعيين ميانگين چگالي است.

اگر جرمهاي تمام ستارگان كهكشانها را باهم جمع‌كنيم، از يكصدم مقداري كه براي متوقف‌كردن انبساط كيهان لازم است، كمتر خواهدشد. بااين‌حال، تمام كهكشانها بايد محتوي مقدار عظيمي «مادة‌تيره» باشند كه ما مستقيما قادر به ديدن آنها نيستيم ولي به‌سبب تاثيري كه جاذبه گرانشي اين ماده در مدارهاي ستارگان كهكشانها دارد، چنين چيزي بايد وجودداشته‌باشد وقتي همه اين ماده‌هاي تيره را باهم جمع‌بزنيم، تازه فقط يكدهم مقدار لازم براي متوقف‌شدن انبساط كيهان را به‌دست‌خواهيم‌آورد. بااين وجود، مانمي‌توانيم امكان وجود شكل ديگري ازماده را كه تقريبا به‌طور يكنواخت در سراسر عالم پخش‌شده و ما تاكنون نتوانسته‌ايم آن را شناسايي‌كنيم، كناربگذاريم. يعني ماده‌اي كه هنوز مي‌تواند ميانگين چگالي مجموعه‌كيهاني را تا حد مقدار بحراني لازم براي جلوگيري از انبساط بالاببرد.

 

نظر يك گروه‌بين‌المللي‌فيزيك‌كيهاني

پس‌از اندازه‌گيري «تابش‌زمينة‌ريزموجي» توسط بالن تحقيقاتي «بومرنگ» كه در ماوراي جو و در بالاي قطب جنوب رهاشده‌بود، اكنون تصور ما از شكل كيهان كاملا تغييريافته‌است. زيرا تابش اندازه‌گيري‌شده پيش‌از آنكه به زمين برسد، از مناطق بسيارگسترده‌اي از كيهان عبوركرده‌ست. اگر فضاي كيهاني خميده‌بود، تصوير اين تابش واضح نبود.

اين نظر از سوي كارشناسان فيزيك كيهاني به‌سرپرستي «پائولو د برنارديس» از دانشگاه «لاساپينزا» رم اعلام‌شده‌است. اظهار اين نظر در محافل علمي جهان سروصدايي برپا كرد؛ (زيرا مخالف نظر اينشتاين است كه تاكنون در مسائل كيهان‌شناسي لحاظ‌شده‌است.) از جمله در كشورمان منجر به نوشتن مقاله‌اي تحت عنوان «دنياي تخت و تابدار» در روزنامه همشهري مورخ 28/10/79 گرديد؛ و متأسفانه كمتركسي متوجه‌شد كه پذيرش اين نظر به چه معنايي‌‌است. تخت‌بودن كيهان به معناي گسترش يكنواخت و بي‌‌پايان آن و درنتيجه نامتناهي‌بودن و به‌پوچي‌گراييدن آن است.


 

ديدگاه قرآن كريم

انسان بايد افزاري از يقين در دست‌ داشته‌باشد تا او را به يافتن قوانيني كه باقي‌ماندة مناسبات عيني جهان فيزيك را توضيح‌مي‌دهند،‌ در كمترين زمان ياري‌رساند. در اين عصر،‌ آن افزار، قرآن كريم است؛ زيرا در مواردي كه نظريه‌هاي كهنة فيزيك با قرآن مباينت داشت، پس از قرن‌ها مشخص‌شد كه حق با قرآن كريم بوده‌است. بنابراين،‌ از اين پس مي‌توانيم با تدبر در آيات قرآن كريم، آن را افزار و معيار سنجش و شناخت ديگر قوانين ناشناختة فيزيك قراردهيم.

از نظر قرآن كريم جهان پيدا پاياني دارد و پايان‌يافتنش نيز به ‌همان ‌صورتي ‌است كه خداوند آن را آفريده‌است. يعني شيوه همان است ولي به صورت عكس عمل مي‌شود. شيوه‌اي را كه قرآن كريم در اين مورد ضمن آوردن مثالي بيان‌كرده، هنوز به ذهن هيچ دانشمندي نيامده و قدرت علمي و تخيلي آنان تاكنون به اين قله رفيع نرسيده‌است.

 

قرآن‌كريم درمورد پايان جهان و آغاز جهاني ديگر مي‌فرمايد:

يوم نطوي‌السماء كطيّ‌السّجلّ‌للكتب ‌كما بد‏أنا اول‌ خلق نعيده وعداً علينا انّا كنّا فاعلين(انبياء:104)

ترجمه‌: روزي(زماني) كه مي‌پيچانيم(درمي‌نورديم) آسمان(كيهان) را چون پيچاندن طومار نامه‌ها. همچنانكه شروع‌كرديم آفرينش اوليه را، برمي‌گردانيم آن را. وعده‌اي‌است كه اجراي آن بر ماست و ما آن وعده را به‌انجام خواهيم‌رساند.

ترجمة انگليسي:

On the day when We will roll up heaven like the rolling up of the scroll for writings; as We originated the first creation, (so) We shall reverse it; a promise (binding on us); surely We will bring it about.

روشنگري: از اين جهت ترجمة انگليسي آيه آورده‌شد، كه هرگاه كسي قصدكرد اين آيه را به زبان انگليسي ترجمه‌كند، به اشتباهي كه ديگران در ترجمة اين آيه كرده‌اند، دچار نشود و از همين ترجمه بهره‌برداري كند؛ چرا كه مترجمين قرآن به زبان انگليسي نيز مانند مترجمين فارسي آن، چون دقت كافي در ترجمه كلام حق ندارند، و نمي‌توانند درك‌كنند كه كلام خداوند بسيار دقيق است، در اين آيه، واژة آميختة ‌‹نعيده› را كه به معناي ‹برمي‌گردانيم آن را› = reverse it هست، ‹دوباره ايجادش‌مي‌كنيم› = reproduce it ترجمه كرده‌اند.

 

نكته‌هاي جالب‌توجه در اين آيه:

1- ترسيم شكل آفرينش و گسترش‌ كيهان.

2- پايان‌دادن به جهان پيدا، به شيوة عكس آفرينش آن.

3- تأكيد بر اينكه گسترش كيهان ابدي نيست و يقيناً خداوند آن را پايان‌خواهدداد.

 

شكل گستردگي كيهان از نظر قرآن

همة ما يك برگ كاغذ لوله‌شده را ديده‌ايم. اگر به داخل اين لوله‌كاغذي كه تاحدممكن پيچانده و سپس رهاشده‌باشد بنگريم، چه شكل ‌و حالتي را مشاهده‌مي‌كنيم؟

پاسخ: «شكلي حلزوني»

اگر بخواهيم اين كاغذ را مجدداً جمع‌كنيم، چه كاري را بايد انجام‌دهيم؟

پاسخ: لاية مركزي آن را فشرده‌كرده و مي‌پيچانيم. در نتيجه، لايه‌هاي بالايي از فشردگي لاية مركزي تبعيت‌كرده، و همة لايه‌ها روي يكديگر جمع و هموار مي‌شوند.

شكل حلزوني، شكلي است كه قرآن‌كريم با مثال كطي‌السجل‌للكتب يعني پيچاندن تومارها(نامه‌هاي قديمي) شكل آفرينش كيهان و نيز روش برچيدن جهان پيدا را، و به عبارت بهتر، رمز آفرينش(Big Bang) و پايان‌كار كيهان(Big Crunch) را به‌سادگي، براي همگان از يك كودك دبستاني تا يك دانشمند كيهان‌شناس مشخص‌كرده‌است.

 

ويژگي‌هاي لايه‌هاي حلزون كيهاني و شمار آنها

تعداد لايه‌هاي اين حلزون نيز با‌توجه‌به آيه‌هاي زير، هفت لايه است:

نوح: 15ـ الم‌ تر كيف خلق‌الله سبع سموات طباقا

ملك: 3ـ الذي‌خلق سبع سموات طباقاً ماتري في خلق‌الرحمن من تفاوت فارجع‌البصر هل تري من فطور 

مؤمنون: 17ـ ولقد خلقنا فوقكم سبع طرائق و ماكنا عن‌الخلق غافلين

نبأ: 12ـ و بنينا فوقكم سبعاً شداداً

هر يك از اين آيات، يكي از ويژگي‌هاي آسمان‌هاي هفتگانه يا لا‌يه‌هاي حلزون كيهاني را بازگومي‌كند:

در آية اول خداوند بر چگونگي آفرينش كيهان در هفت لايه تأكيد، و كيهان‌شناسان را بر آگاهي‌يافتن از «سازمان كيهان» فراخوانده‌است. طباقاً معناي ‹روي‌هم‌قرارگرفتن› يا ‹روي‌هم گذاشتن› را مي‌دهد.

آية دوم بر همگني، يكپارچگي، پيوستگي و خلل‌ناپذيري هفت لاية كيهان تأكيد دارد.

ق: 6 ـ افلم ينظروا الي‌السّماء فوقهم كيف بنيناها و زيّنّاها ومالها من فروج  

اين آيه بدون ذكر هفت‌لايه‌بودن كيهان، پيام‌هاي دو آية بالا را يكجا دربردارد.

آية سوم نيز نشان مي‌دهد كه هريك از لايه‌ها يك ‹راه› به حساب مي‌آيند؛ و چون ما در لاية آخر حلزون كيهاني قرارگرفته‌ايم، واژة ‹فوقكم› بسيار به‌جا و شايسته به‌كاررفته‌است. نكتة مهم ديگري كه در اين آيه نهفته‌است، اين است كه مي‌فرمايد اگر اين هفت راه را نيافريده‌بودم، از آفرينش يا آفريدگان خود غافل‌بوديم و آفرينش محقق‌نشده‌بود. و اين نكته خيلي مهم است. 

آية چهارم گوياي اين واقعيت است كه اين هفت لايه سخت هستند؛ و با اينكه روي‌هم قرارگرفته‌اند، با يكديگر درنمي‌آميزند.

همة اين آيات درست؛ ولي يك آيه و تنها يك آية سه‌واژه‌اي كه با سوگند همراه است، يك دنيا مطلب با خود دارد؛ كه حتي براي مخالفين، جاي هيچ شك و شبهه‌اي را باقي نمي‌گذارد كه شكل كيهان حلزوني است. گويا بيشتر شگفتي‌هاي قرآن در آياتي نهفته‌است كه سه‌‌واژه‌اي است و بيشتر با سوگند شروع‌مي‌شود:

والسماء ذات‌الحبك(ذاريات: 7) سوگند به كيهان داراي راهها. (ولي چه‌جور راهي؟)

 مـراحـل وقـوع قـيـامـت

« و در شـيـپـور دمـيـده خواهد شد و هـر کـه در زمين و سـيارات باشد بيهـوش شده و می ميرد غیر از آنکه خدا آنرا استثناء کرده باشد».

 نکات آيه:

1ـــ صدا انسان را بيهوش می کند و می کشد: واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت سر و صدا نزديک 45 دسيبل است انسان به آسودگی نمی تواند بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود.

در شدت سر و صدای دستگاهای ما فوق صوت که به 200 دسيبل می رسد بافت های خيلی از جانواران دريائی دريده می شود و می میرند. پرنده بلدرچين اگر صدای رعد شديد بشنود می ميرد. فـشار موج بالای 200 دسيبل برای انسان کشنده است. مثلاً انفجار يک بمب اتم در فـاصله 500 متری می تواند انسان را بکشد. (البته گرمای آن در آن فاصله کشنده تر است ولی در صورت کشته نشدن با گرمای آن از صدای آن می میرد).

2ـــ هنگام قيامت کسانی در سيارات خواهند بود: موقعيت عـلـمی انـسـان امـروز و رفـتن وی بـه مـاه درسـتی رفــتـن انـسان به سيارات ديگر و بودن وی در آنها را تأييد می کند.

 

 

«امروز می پـرسـد: روز قـيامت دیگر چه وقت است ـــ ولی وقتی نور چشم را بگيرد ـــ و ماه ناپديد بشود ــ و خورشيد و ماه يکی شوند ـــ آنروز می گـويد: گريزگاه کجاست»! قیامت 6ــ10

 «وقتی خورشيد حجیم شود و ستارگان تيره شوند (بميرند)». تکویر 1ــ2

 «و وقتی جو کنده شود». تکویر 11

« و وقتی درياها طغـيان کنند». انفطار 3

 « و وقتی درياها به غليان آمده و تبخير شوند». تکویر 6

 « وقتیکه ستارگان کم کم تمام شوند». مرسلات 8

نکات آيات: 1ـ خورشيد حجیم خواهد شد. 2ـ چشم را برق خواهد گرفت. 3ــ درياها طغيان خواهند کرد. 4ـــ درياها  تبخير خواهند شد. 5ـــ مـاه خـواهـد گرفت.6ـــ جو کـنـده خواهد شد. 7ــ جو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند. 8ـ ماه و خـورشيد يکی خواهند شد. 9ـ ستارگـان تيره خواهند شد (خواهند مرد). 10ـــ ستارگان کم کم تمام خواهند شد.

1ــ خورشيد حجیم خواهد شد:

خورشيد از هـيـدروژن و هلـيوم تشکيل شده است. بدليل دمای بـسـيـار بـالای درون آن پيوسته هيدروژن آن تجزيه میشود و به هليوم و حجم عظيمی از انرژی که گرما و نور و تشعشعات بـاشـد تبديل میشود. هـيـدروژن آن روزی تـمام می شود و منبع هليوم آن متلاشی می شـود و دمـای آن بالا میرود. بـه دليل افـزايـش دما بخش (انبار) هـيدروژن به بيرون هل داده می شود و خورشيد گسترش پيدا می کند و غـول آسایِ سرخ رنگ می شود. بعد دوباره کم کم جمع می شود و بعد دوباره امتداد پيدا می کند و بعد دوباره جمع و کوتوله سفيد رنگ میشود. (عمر خورشيد 5000 مـيـلـيـون سـال ديـگـر بـرآورد می شـود. ايـن تـخـمـيـن  با بررسی انواع انفعـالات هــسـتـه ای مـوجـود در خورشيد و در ترکيب خورشيد و حساب اشعه های خارج شونده از آن، و حساب جرم آن زده شده است و بستگی به اين دارد که: اولاً خورشيد پيوسته هـمـيـن اندازه از ماده را تجزيه کند. و ثانياً: نحوه تجزيه و فعل و انـفـعالات درون خورشيد پيوسته به هـمين منوال کنونی خود ادامه داشته باشد. و اين چيزی است که انسان از آن مطمئن نيست).

(مصدر تکویر در اصل بمعنی پیچاندن چیزی دور چیزی است. بعد بطور ضمنی بمعنی حجیم شدن، پف کردن، در خود جا دادن یا فرو بردن، کوره شدن و غیره بکار رفته است).

2ــ چشم را برق خواهد گرفت:

هنگاميکه خورشيد گسترش پيدا می کند و غول آسا میشود، گازهای داغ آن سرد می شود و رنگ زرد آنها به رنگ سرخ تغيير می کند، ولی از آنجا که با غول آسا شدن آن قطر آن حدود 150 بار بزرگتر می شود و به ما خيلی نزديک می شود علی رغم سردتر شدن گازهای آن درخشندگی و پرتو آنها برای ما خيلی خيلی بيشتر از آنچه فعلاً هست خواهد شد، و اين باعـث برق گرفتن چشم خواهد شد.

 

3ــ درياها طغيان خواهند کرد:

از آنجا که دمای هـوای قـطبها در حدی نيست که بـرفـهـای آن آب شـونـد سال بسال بر اندازه برف و يخ آنها افزوده می شود.  و به هـمان اندازه نيز از آب دريا رفـته رفـته کاسته میشـود. وقـتی خـورشـيـد آغاز به گسترش پيدا کردن می کند دمای حرارت روی زمين بالا می رود و باعث ذوب شـدن بـرفـهـای قطبها میشود. با آب شدن آنها سطح آب درياها بالاتر می آيد و به اين ترتيب درياها طغـيان می کنند.

 

4ـــ درياها  تبخير خواهند شد:

در ادامه گـسـتـرش خـورشـيـد و پـيـوسـته بالاتر رفـتن دمای حرارت در زمين، آبهای روی زمين تبخير خواهند شد.

 

 

5ـــ ماه خواهد گرفت:

با افـزايش گرما و تبخير شدن درياها، جو زمين يکپارچه پر از بخار می شود و ماه ديده نخواهـد شد.

6ـــ جو کنده خواهد شد:

با گسترش خورشيد و افزايش دما و تـبخير درياها، جو زمين از محدوده زمين خارج می شود و به فضا می رود. گرمای روی زمين روزها گرمتر از درون تنور خواهد شد.

7ــ جـو نسبت به زمين بمثابه پوست می ماند:

واژه «کشط» به معنی پوست کـنـدن اسـت. و «کـشـط شـدن» جـو به اين معنی است که جو زمين بمثابه "پوست زمين" می ماند.  قـطر زمين 12800 کـيلومتر است و ارتفاع جو 1000 کـيلومتر. يعنی ارتفاع جو نسبت به قطر زمين تقريباً يک سيزدهم است. اين نسبتِ جو نسبت به قـطـر زمـين مانند نسبت پوست به مـيـوه می ماند.

 

8ــ ماه و خورشيد يکی خواهند شد:

وقـتـی خورشيد امتداد پيدا می کند و بزرگ می شود ابتدا عطارد را می بلعد که در فاصله 58 ميليون کيلومتری آن قراردارد. بـعـد زهره را می بلعـد که در فاصله 108 ميليون کيلومتری آن قرار دارد. و بعـد نوبت ماه میرسد و ماه را می بلعد.  در آن زمان البته فاصله ماه تا زمین بیشتر از آنچه امروزه هست خواهد بود، چون ماه هر سال 3 سانتیمتر از زمین دور می شود. و به اين ترتيب ماه و خورشيد يکی خواهند شد.

 

9ـــ ستارگان تيره خواهند شد (خواهند مرد):

ستارگان نيز مانند ساير پديده هـای ديگر تولد و زندگی و مرگ دارند. برخی از ستاره هائی که  می بينيم از خيلی وقتها پيش مرده اند و ما فـقـط  نور آنها را می بينيم، و بـقـيه نيز خواهند مرد.

10ـــ ستارگان کم کم تمام خواهند شد:

در داخل کهکـشـانـهـا از ابرهای گازی موجود در آنها بطور متوالـی ستاره های جديد متولد می شوند. ولی آن ابرهای گازی روزی تمام خواهند شد. وقتـی هـمـه گـازهای موجود در ابرهای گازی تمام شـوند سـتـاره هـای جـديـد ديـگـری نمی توانند متولد شوند، و به اين ترتيب ستارگان کم کم تمام خواهـند شد.

وضـعـيـت آسـمـان در آغـاز قـيامـت

« وقتی آسمان (منظومه شمسی) از هم گسيخته شود، مانند "گـُلی به شکلِ روغنِ ته مانده غذای سرخ کرده" خواهـد شد (رحمن: 37)».     «روزيکه آسمان مانند چيز گداخته (يا روغن گداخته) شود ( معارج 8)».

(«دِهان» بمعنی: روغنِ سرخِ روشن، باقيمانده روغن، ته مانده روغن خوراک سرخ کرده شده ــ روغن ماليدنی ــ جای ليز و لغزنده ــ  چرم سرخ ــ و ابزار روغن مالی است. و همينطور يکی از دو جمع «دُهن» است. دُهن روغن جامد است، (به روغن مايع «زيت» گفته می شود و به روغن جوشان و گداخته«مُهل»). دُهن همينطور به باران ضعيف گفته می شود (بارانی که زمين را کمی چرب و نرم می کند).

«مُهل» بمعنی: چيزي است که با آرامش با آن کار و برخورد می شود. و در معنی دوم خود به: هر چيز داغ و گداخته (از جمله روغن داغ و گداخته) ــ چرک، زرداب ــ طلا، نقره ــ چيزيکه قطره قطره می چکد ــ و اشيائيکه در تنور به نان می چسبند، اطلاق شده است.

وقـتی خورشيد گسترش پيدا می کند، برخی از سیارات را می بلعد و برخی ديگر باقی می مانند. و مـنظـومه شمسی از هم گسيخته می شود، و همانطور که قرآن آنرا توصيف نموده و در تصویر می بینیم مانند "روغـن تـه مـانـده خـوراک سـرخ کرده" و مانند  "روغن يا چـيـز گـداخـتـه" خـواهـد شـد.

المنجد،‌ كتاب:

1.       ‹حبك› جمع ‹حباك› است.

2.       حباك: الحظيره تكون بقصبات تعرض ثم تشد.

3.       الحظيره: جايي كه احاطه‌شده‌باشد، دهليز، تنگنا، راه تنگ و دراز

4.       قصب: هر استخوان لوله‌‌مانند، دراز و توخالي، هر استخوان مغزدار، مري و ناي و نايژه‌ها

5.       تعرض ثم تشد: گشاد و گسترده‌ و سپس سخت و محكم مي‌گردد.

خلاصة كلام: راه تنگ و درازي كه از تونل‌هايي تشكيل‌شده كه(هرچه در آن پيش مي‌رويم) گشاد و گسترده‌، سپس(ديواره‌هاي) آن سخت و محكم مي‌شوند.

 

المنجد، نرم‌افزار:

ـ حبكه: چيزي مانند لواشك لوله‌شده

ـ حبيكه: چين‌وشكن آب

ـ حبك‌الحبل: پيچ‌وتاب داد ريسمان را.

            اگر به تمام معناهايي كه براي ‹حباك› و واژه‌هاي هم‌خانوادة آن آمده توجه‌كنيم، درمي‌يابيم كه چه نوع راهي منظور خداوند بوده‌است كه واژة ‹حبك› را به‌كاربرده و از به‌كارگيري واژه‌هاي سادة بسياري كه همه، معنا و مفهوم ‹راه› را مي‌رسانند خودداري كرده‌است.

آيا به نظرنمي‌رسد اين واژه همة ويژگي‌هايي را كه لاك يك حلزون داراست،‌ به ذهن ما مي‌آورد؟ آيا ديواره‌هاي لاك حلزون، فضاي بسته‌اي را ايجاد نمي‌كند؟ آيا اين لاك ميان‌تهي نيست؟ آيا فضاي تهي آن با چيزهايي پرنشد‌ه‌است؟ آيا شكل لوله‌اي و تونلي ندارد؟ آيا هرلايه‌اي كه درست‌مي‌شود، گسترده‌تر نمي‌شود؟ آيا ديوارة اين لاك، سخت و محكم نيست؟ آيا اين لاك با پيچ‌‌وتاب خوردن شكل‌نگرفته‌است؟

برخي ترجمه‌ها از قرآن كريم، ‹حبك› را راه‌هاي ‹تو در تو› و ‹توبرتو› معناكرده‌اند كه يكي از ويژگي‌هاي مهم حلزون نيز همين است. قرآني نيز وجوددارد كه به زبان عربي حاشيه‌نويسي‌ شده و در پيرامون ذات‌الحبك آورده‌است: الطرق التي تسير فيها الكواكب. در ميان معناهاي نابجايي كه ديگر ترجمه‌ها و توضيح‌ها براي ذات‌الحبك آورده‌اند، اين يكي به واقعيت نزديك است؛ چرا كه چون ديوارة حلزون كيهاني سخت است، كهكشانها نمي‌توانند از يكي از اين لايه‌ها به لاية ديگري گذركنند، مگر اينكه در مسير خود تا آن اندازه حركت كنند تا به لاية بالاتر برسند؛ و اينجاست كه «الطرق التي تسير فيها الكواكب» معنايي درست براي ذات‌الحبك مي‌يابد.

 

ويژگيهاي جسم داراي شكل حلزوني باشد را درنظرآوريد و ويژگيهاي«جسم داراي شكل حلزون

بنابرآنچه كه در بالا اشاره‌شد، براي تجسم شكل كيهان در ذهن خويش، لاك يك حلزون طبيعي كه داراي هفت لايه ي» را كه از اين پس به اختصار «حلزون» ناميده‌مي‌شود، به‌شرح‌زير مورد مطالعه قراردهيد:

1. نيروي گرانش حلزون در هسته يا مركز آن نهفته‌است.

2. هستة حلزون نمي‌تواند خودبه‌خود ايجادشده‌باشد، زيرا نيازمند نيروي محركه اوليه است.

3. هرحلزوني از مركز رشدكرده و منبسط‌شده‌است.

4. هرچه لايه‌هاي حلزون از مركز دورترمي‌شوند، قدرت گريزازمركز و انبساط بيشتري پيدامي‌كنند.  5. انبساط حلزون تابع قانون خاصي‌است. درنتيجه روند گسترش كاملاً منظم‌است.

6. هرلايه از لاك حلزون، به وسيلة ديوارة سختي از ديگري جداشده‌است.

7. يكي از ويژگي‌هاي مهم حلزون آن است كه امواج گوناگون از جمله صدا را بهتر منتقل‌مي‌كند. به همين دليل تمام وسايلي كه صدا را منتقل مي كنند، مانند بخش حلزوني گوش انسان و ‌ديگر پستانداران، شيپور، ترومپت و ديگر وسايل انتقال صدا، شكل حلزوني دارند. در جهان مدرن نيز انواع گيرنده‌ها و فرستنده‌هاي امواج ديداري و شنيداري بوقي‌شكل، يعني تاحدممكن داراي شكل حلزوني هستند.

گويي خداوند متعال آن حلزون كوچك دوست‌داشتني را كه خانة آهكي، غارمانند و موقتي خود را بر دوش مي‌كشد، بدان جهت آفريد تا پيكرة سترگ و بزرگ كيهان را كه بر دوش‌ انسانيت جاي‌گرفته، به عنوان خانة جاويدمان به ما بنماياند؛ تا با آغازيدن روز بازپسين، در آن فرورويم. 

 

پاسخي قاطعانه

خداوند كريم براي پاسخگويي به دانشمنداني كه معتقد به نبود ماده كافي در عالم هستي و درنتيجه تخت‌بودن كيهان هستند نيز، پيش‌بيني لازم را كرده و در پاسخي دندان‌شكن مي‌فرمايد خداوند را دست‌كم‌گرفته‌اند و به‌دنبال نيروي ديگري هستند. حال آنكه روزي كه قيامت فرارسد، تمام كهكشانها در مشت اوست و آسمانها با دستش درهم‌پيچيده‌مي‌شوند:

و ماقدروالله حق قدره والارض جميعا قبضته يوم‌القيامه والسموات مطويات بيمينه سبحانه و تعالي عمايشركون(سوره زمر آيه 67)

ترجمه‌: ارزيابي نادرستي از خداوند دارند. روز قيامت تمام كهكشانها در مشت(دست تواناي) اوست و آسمانها با دستش(ارادة ويژه و بي‌ميانجي خداوندگاري) درهم‌پيچيده‌مي‌شوند. پاك‌ومنزه‌است خداوند، از آنچه ‌كه شرك‌مي‌ورزند(و به‌دنبال نيروي ديگري هستند).

شايد اگر هسته حلزون به نيروي خاصي متصل نبود، نيروي گريزازمركز لايه‌ها تاآنجا به‌‌راه‌خودادامه‌مي‌داد كه نيروي گرانشي موجود در هسته به‌كلي تحليل‌رفته و اين شكل تابدار به شكلي تخت تبديل‌‌مي‌گرديد، ولي از آنجا كه در آية بالا آشكارا و به‌روشني آمده‌است كه قبضة حركت و پيچش كيهان در دست ‌تواناي «او»ست و «او» بر ايستاندن آن تواناست؛ پس، ايستاندن و معكوس‌كردن‌ روند گسترش‌ كيهان، حتمي است.

نكته قابل‌توجه در اين آيه آن‌ است‌كه خداوند در اينجا نيز بر شيوه برچيدن كيهان، دوباره تأكيد‌كرده، و وجود قدرت(نيروي‌كافي) و روش اعمال قدرت(درهم‌پيچاندن) را باز هم تذكرمي‌دهد و پاسخ قاطعي به كساني مي‌دهد كه به‌دنبال شريكي براي خداوند و نيروي ديگري هستند.  

 

صور اسرافيل چيست؟

مثالي براي فهم مطلب: چندين‌سال‌پيش نوعي اسباب‌بازي و سرگرمي براي بچه‌ها وجودداشت كه اكنون كمتر يافت مي‌شود. اين وسيله، كاغذي دولايه بود با عرض تقريبي سه سانتيمتر و طول تقريبي بيست سانتيمتر كه به‌صورت حلزوني تاب‌خورده‌بود. يك لوله كوچك هم براي دميدن در انتهاي حلزون كاغذي قرارداشت. هنگامي كه كودك توي لوله كوچك مي‌دميد، و نيروي حاصل ‌از ‌دميدن، حلزون را بازمي‌كرد، كاغذ تقريباً تخت‌مي‌شد و هنگامي كه نيروي دميدن تمام‌مي‌شد، نيروي گرانشي موجود كه حاصل تابداركردن اوليه كاغذ بود، كاغذ را دوباره به صورت حلزوني(تابدار) درمي‌آورد.

آوردن اين مثال، گذشته از معرفي سادة مفهوم كيهان تخت و تابدار، مقدمه‌اي بود براي پرده‌برداري(تفسير) از آيه 68 سوره زُمر كه به‌دنبال آيه يادشده آمده‌است:

و نفخ في‌الصور فصعق من في‌السموات و من في‌الارض الا من شاءالله

ترجمه: در صور دميده‌شود پس هركه در آسمانها و هركس در زمين است، مگر آنكه را كه خدا خواهد، بيهوش شود.

به‌جاي «صور» مثال را درنظرآوريد. قديمي‌ها براي تفهيم « صوراسرافيل» به بچه‌ها از مثال بوق و شاخ چهارپايان، استفاده‌مي‌كردند كه مي‌دانيم هردو، شكل حلزوني دارند. و همان‌گونه كه پيشتر آمد، در دنياي امروز نيز انواع گيرنده‌ها و فرستنده‌هاي امواج صوتي و حتي تصويري، بوقي‌شكل، يعني تاحدممكن حلزوني‌شكل‌اند. 

 

چند دليل كيهاني براي اين مدل كيهاني

1. ديدگاه همانندي در كيهان:

الف ـ چند سال پيش از اينكه ‹ادوين هابل› گسترش جهان هستي را كشف‌كند، فيزيكدان و رياضي‌دان روسي ‹الكساندر فريدمن› در سال 1922 به دو نظرية خيلي سادة زير رسيده‌بود:‌

ـ جهات مختلف جهان هستي، يكسان بوده و به هر سو نگاه‌شود، مشابه هستند.

ـ از هر نقطه‌اي كه نگريسته‌شود،‌ تشابه جهات جهان هستي صادق است.

ب ـ در سال 1965دو فيريكدان آمريكايي، ‹پنزياس› و ‹ويلسون› در مورد صداهايي كه از فضاهاي دوردست مي‌رسد، نشان‌دادند كه اين امواج پيش از آنكه به ما برسد از بخش‌هاي عمدة جهان هستي مي‌گذرد؛ علاوه بر اين، امواج در تمام جهات مختلف، مشابه و يكسان هستند. بنابراين، اين دو دانشمند آمريكايي نتيجه‌گرفتند كه جهان هستي در اندازه‌هاي بزرگ يكسان و مشابه است. (برگرفته از كتاب مادّه انرژي و جهان هستي ـ صص 249و250 ـ دكتر منوچهر بهرون)

ج ـ دانشمنداني از نيوتن تا اينشتين، فرضية تعيين حدومرز براي كيهان را مردود دانسته‌اند،‌ چرا كه به گفتة آنان در كيهان از هر زاويه‌اي كه نگريسته‌شود، تقريباً يك شكل است؛ و اگر چه هيچ بخشي از آن متشابه بخشهاي ديگر نيست، اما شكل كلي آن همه‌جا يكسان است. افزون بر اين، چنانچه فرض را بر اين بگذاريم كه كيهان حدومرز دارد، منظره‌اي كه كنار مرز وجوددارد، به كلي با آنچه در مركز است، متفاوت است.(شگفتي‌هاي جهان ـ ابراهيم ويكتوري. ص: 70)

ايشان پس از يك بحث كوتاه پيرامون بي‌كرانگي يا كرانه‌داري هستي، مي‌نويسد: بنابراين پرسشي كه مطرح‌مي‌شود، اين است كه: آن چيست كه شكلش محدود است، اما آن را حدومرز نيست.

د ـ در ميان شكل‌هاي هندسي هيچ شكلي كه جهات مختلف آن يكسان، متناسب و متشابه(ISOTROPIC) باشد، و از هربخش كه به آن نگريسته‌شود، مشابه ديگربخش‌ها باشد، و در عين مرزداري، خود را بي‌كرانه نشان‌دهد، بهتر از شكل حلزوني پيدانمي‌شود. پس: شكل جهان هستي(جاي‌گاه) حلزوني است.

 

قرآن كريم در مورد وجود نظم يكنواخت و همانندي در تمام هفت لاية كيهان مي‌فرمايد:

الذي‌ خلق‌‌ سبع سموات طباقاً ماتري في خلق‌الرحمن من تفاوت فارجع‌البصر هل تري من فطورثم ارجع‌البصر كرّتين‌ينقلب‌اليك البصرخاسئاً و هو حسير(ملك: 3و4)

ترجمه: آنكه آفريد هفت آسمان را روي‌هم. نمي‌‌بيني در آفرينش ‹آفرينندة هستي›(الرحمن صفتي عام براي خداوند است؛ هنگامي كه از كل هستي سخن به ميان آورد.) تفاوتي را. پس ديدگان را برگردان؛ آيا هيچ ناهماهنگي مي‌بيني؟ سپس برگردان ديدگانت را دوباره. برمي‌گردد به سوي تو ديدگانت خسته، درحالي‌كه بسيار درمانده‌شده‌است.

 

2. ديدگاه گرانشي اينشتن:

الف ـ به موجب نظريه نسبيت عام (كه چندبار به اثبات رسيده و آخرين بار در ماه اوت 2005 بود) «مادّه، فضاي اطراف خود را تغييرشكل‌مي‌دهد و مي‌پيچاند». بنابراين، هرچه جرم و چگالي مادّه در يك حوزة معين بيشتر باشد، گرانش و خميدگي فضا در آن حوزه بيشتر خواهد بود.

ب ـ مركز يك حلزون طبيعي داراي بيشترين جرم و بيشترين خميدگي است.

ج ـ بر اساس آموزه‌هاي مهبانگ، و بر مبناي اثر داپلر، مركز كيهان بايد پرچگالي‌ترين بخش كيهان؛ و در نتيجه بيشترين پيچ‌وخم را داشته‌باشد؛ و اين ويژگي‌ها را هستة حلزون كيهاني داراست. پس شكل كيهان حلزوني است.

 

3. ديدگاه نگاهداشت امواج در كيهان

‹ويلسون› و ‹پنزياس› چنددهه‌پيش، با گيرندة بسيار بزرگ و بوقي‌شكل خود تابش زمينة ريزموج‌ كيهاني را كشف، و اعلام‌كردند اين امواج تمام اركان كيهان را پركرده‌است؛ و با اين كشف، جايزة نوبل را ازآن‌خود‌كردند. يعني اينكه:

1. اگر گيرندة آنان بوقي‌شكل نبود، آنان نمي‌توانستند به اين كشف نائل‌آيند.(با توجه به اينكه بوق، حلزوني ناقص است.)

2. اگر كيهان حلزوني‌شكل نبود، نمي‌توانست امواج صوتي اين تابش را از لحظة مهبانگ تا پايان كارش، در خود نگه‌دارد.

            چنين به نظرمي‌رسد كه كيهان‌شناسان با سنجش مسافت‌هاي كيهاني هيچگاه نتوانند به شكل كيهان پي‌ببرند؛ چرا كه ما در درون كيهان جاي‌داريم و همانند كسي هستيم كه در اتاقي جاي‌گرفته و تصورمي‌كند، شكلي را كه از درون اتاق مي‌بيند، همان شكل بيروني آن است،‌ درصورتي‌كه شكل بيروني اتاق، ممكن است با شكل دروني آن تفاوت بسياري داشته‌باشد و تنها كسي مي‌تواند شكل كيهان را دريابد كه بر فضاي بيروني كيهان اشراف داشته‌باشد؛ و او كسي جز خداوند نيست.

 

دستاوردهاي شكل حلزوني كيهان:

1.   قطعيت بخشيدن به وجود گرانش بسنده در مركز حلزون كيهاني براي پايان‌دادن به ساختار جهان پيدا و معني‌بخشيدن به زندگي.(تابدار‌بودن كيهان)

2.   تثبيت نظر اينشتين پيرامون خميدگي و بسته‌بودن كيهان و پيشگيري از نظرهاي انحرافي برخي كيهان‌شناسان از بررسي يافته‌هايشان كه هرازچندگاهي رخ‌ نشان‌مي‌دهد.

3.   واقعيت‌بخشيدن به‌ «ثابت كيهان‌شناختي اينشتين» كه تاكنون ناشناخته باقي‌مانده‌است؛ زيرا اين ثابت، با معادلة گسترش حلزون كيهاني رابطة تنگاتنگي دارد.

4.      ايجاد دگرگوني در ديدگاه كيهان‌شناسان پيرامون مسائل آيندة كيهان‌شناسي. 

5.   رفع اختلاف ‹شاپلي ـ كورتيس› در مورد فاصله و درخشندگي قيفاووسي‌هايM31  كه تصورشده‌، ‹ادوين هابل› آن را رفع‌كرده‌است. در اين زمينه به بخش ‹ساختار كيهان› در گفتار ‹سازمان كيهان در قرآن› رجوع‌شود.

6.   اصلاح اصل ثابت هابل: هابل مي‌گفت: ‹هرچه يك كهكشان از زمين دورتر باشد، با سرعت بيشتري دورمي‌شود›. ديدگاه او ناشي از آن بود كه از شكل كيهان آگاهي نداشت، ولي اگر از آن اطلاع داشت، چنين مي گفت: «هرچه كهكشاني از مركز حلزون كيهاني دورتر باشد، با سرعت بيشتري دورمي‌شود». تصویری از هابل:

 

7.      توجيه بيضي‌بودن مدار حركت سياره‌ها

از هنگامي كه كپرنيك كشف‌كرد كه مسير حركت سياره‌ها بيضي‌شكل است، و تا آن زمان كه كپلر قانون‌هاي سه‌گانة آن را تدوين‌كرد، تاكنون كسي نپرسيده و شايد هم كسي پرسيده و پاسخ درستي نشنيده كه چرا چنين است و دايره‌وار نيست؟

نيوتن ظاهراً پاسخي براي آن داشت و پاسخ او، كشف نيروي گرانش بود؛ اما نيروي گرانش ستاره‌ها، ‌تنها براي توجيه گردش سياره‌ها به‌ دور خورشيدهايشان كارايي داشت؛ ولي توجيهي براي بيضي‌شكل‌بودن مسير سياره‌ها نبود؛ كسي هم پيدانشد كه به اين نقص خرده‌بگيرد.

با توجه به اينكه اينشتين نسبيت خاص را به حركت شتابدار نيز تعميم داد، و نيز نشان‌داد كه كه ‹شتاب› و ‹گرانش› با يكديگر بسيار مرتبط هستند، نيروي گرانش ستاره‌ها به‌تنهايي براي پاسخ به اين پرسش و نيز بسياري از پرسش‌هاي ديگر، بسنده نيست؛ بلكه گذشته از نيروي گرانش ستاره، ‹نيروي گرانش كانون حلزون كيهاني›، و ‹شتاب گسترش كيهان› نيز بايد در توجيه بسياري از مسائل به حساب آيند؛ اما چگونه؟

زمين را فرض‌كنيد كه به دور خورشيد مي‌گردد. يك نقطه مثل ‹الف› را در نظربگيريد كه زمين از آنجا زير گرانش متعارف خورشيد، حركت‌كرده‌است. هنگامي كه زمين درحال نزديك‌شدن به مركز حلزون كيهاني است، بر اثر نيروي گرانش آن(با اينكه بسيار دور از آن است، با اين حال، به ميزان بسيار‌كمي جذب آن مي‌شود) از مسير معمولي و دايره‌وار خود منحرف‌مي‌گردد و به راه كج‌شدة خود ادامه‌مي‌دهد. تا كجا؟ تا آنجا كه گرانش خورشيد به او اجازةكار ‌مي‌دهد؛ و به نقطة ‹ب› كه رسيد، ديگر نمي‌تواند بيش از آن جلوبرود. در زبان نجوم به اين نقطة حضيض گويند. زمين از آن پس راه خود را زير تأثير گرانش خورشيد و گرانش كانون حلزون كيهاني ادامه‌مي‌دهد تا به نقطة ‹ج› كه درست مقابل نقطة ‹الف› است، برسد. مسير ‹الف ـ ب› درست اندازة ‹ب ـ ج› است؛ اگر زير تأثير نيروي گرانشي ديگري نباشد.

از اين پس مسير حركت زمين باز هم روند انحرافي مي‌پيمايد؛ ولي اين بار نه زير تاًثير گرانش مركز حلزون كيهاني، بلكه به دليل روند گسترش كيهان.(هرچيزي كه  از مركز حلزون دورمي‌شود،‌ نيروي گريزازمركز و شتاب گريز بيشتري مي‌يابد.) اين روند نيز تا آنجا ادامه‌مي‌يابد كه زمين ديگر نتواند از چنگ نيروي گرانش خورشيد، بيش از آن دورشود. اين نقطه را ‹د› مي‌ناميم كه درست در برابر نقطة ‹ب› قراردارد. در زبان نجوم به آن ‹اوج› گويند. سپس روند گردش زمين به دور خورشيد، به سوي نقطة ‹الف› ميل‌مي‌كند، كه در اين صورت مسير ‹ج ـ د› درست به‌مانند مسير ‹د ـ الف› است؛ اگر زير تأثير نيروي گرانشي ديگري نباشد.

بدين ترتيب است كه شكل مسير گردش زمين به دور خورشيد به‌جاي دايره‌اي‌بودن، بيضي‌شكل مي‌شود. در اين روند، ‹نقطة حضيض› به‌سوي مركز؛ و ‹نقطة اوج› به سوي لايه‌هاي بالايي حلزون كيهاني است.

 

8.       توجيه وجود نقطه‌هاي اوج و حضيض:

ممكن است به اين پرسش نيز كسي پاسخ نگفته باشد كه چرا خورشيد يا هرستارة ديگري در مركز مدار بيضي‌شكل قرار ندارد و نقطه‌هاي اوج و حضيض وجوددارند؟

            دليل اين موضوع نيز آن است كه ‹شتاب ‌گسترش› كيهان از ‹كشش گرانش› مركز حلزون كيهاني بيشتر است. اگر كيهان‌شناسان اندازه‌هاي هريك از نقطه‌هاي اوج و حضيض را نسبت به مجموع اندازه‌هاي آنها، با توجه به زمان طي‌شدن(يك سال شمسي) محاسبه‌كنند، به معادله‌اي خواهندرسيد كه ممكن است نتايج خوبي براي آنان به‌همراه داشته‌باشد.

            در اين ميان پاسخ پرسش‌هاي زيادي ازجمله: ‹چرا برمبناي قانون دوم كپلر، سرعت مسير حركت سياره‌ها متغير است؟›، و ‹چرا حركت رجعي براي سياره‌ها وجوددارد؟› نيز روشن‌مي‌شود.

            اين موضوع نيز قابل بررسي‌ است كه ممكن است زماني‌ مدار حركت سياره‌ها بيضي‌شكل نبوده باشد، زيرا زماني بوده كه ‹شتاب گسترش› و ‹كشش گرانش› به اين صورت نبوده‌اند. اگر كيهان‌شناسان بتوانند آن زمان را مشاهده‌كنند كه دستكم پنج ميليادسال نوري از ما به‌دورند، درستي يا نادرستي اين موضوع را بازخواهندشناخت.

 

ياداوري چند نكته:

ـ اين وضع براي كهكشان‌هاي بيضي‌شكل نيز صدق‌مي‌كند؛ زيرا اين كهكشان‌ها ممكن است، به روشي كه يادشد، بر اثر گرانش كانون حلزون كيهاني از يك سو، و شتاب گسترش از سوي ديگر، چنين شكلي را يافته‌باشند.

ـ در مورد سياره‌هاي كهكشان راه‌شيري و يا هركهكشان ديگري كه حلزوني‌شكل باشد، ممكن است به‌جاي مركز حلزون كيهاني، سياهچالة كانون كهكشان را درنظربگيريم؛ ولي بايددانست، سياهچالة كانون كهكشان نيز، زير تاًثير كانون حلزون كيهاني است.

ـ براي تصويركردن شكل حلزون كيهاني، شكل حلزوني كهكشان راه شيري را در نظر آوريد، سياهچالة بزرگ مركز آن را كانون حلزون‌كيهاني تلقي‌كنيد؛ و بقية آن را كل كيهان با هفت لايه تصوركنيد.

ـ براي تصوري بهتر از از سيستم حلزون كيهاني، ساختار و محدودة آن، مي‌توانيم يك لاك حلزون عظيم شيشه‌اي شفاف و براق را درنظربگيريم كه سياه به‌نظرمي‌رسد، همراه با جزيره‌هايي روشن كه در ميان تاريكي پراكنده‌اند؛ و ما مي‌توانيم ديوارة لايه‌ها، و هستة شبق‌گون حلزون را تشخيص‌دهيم.

شرح بخش‌هاي اين سيستم:

1.       هفت لايه، ‹حلزون كيهاني› را شكل‌مي‌دهند.

2.       جزيره‌هاي روشن (4 درصد سنگيني كيهان) جهان پيدا را شكل‌مي‌دهند.

3.       بقية هفت لايه، مادة تاريك است. (23 درصد)

4.       هستة كاملاً سياه، كه انرژي تاريك نام‌دارد، هستة حلزون كيهاني است. (73 درصد)

 

چند پرسش و پاسخ‌هاي آن، بر مبناي هستة حلزون كيهاني

 

آيا مادة تاريك واقعاً ‹ماده› است يا تنها نام و اصطلاحي است كه به آن داده‌اند؟

ممكن است همان ضدّمادّه‌اي باشد كه در كيهان در جست‌وجوي آنيم. دستكم بخشي از مادّه تاريك از ضدّمادّه تشكيل‌شده‌است؛ زيرا كيهان در كليت خود هماهنگ و منظم است.

 

چرا سرعت نور ثابت است؟

هرگاه منبع گرانش و چيزي كه از آن مي‌گريزد از يك جنس باشند، سرعت گريز ثابت مي‌ماند. نظربه‌اينكه هستة حلزون كيهاني منبع گرانش، و از جنس نور است، پس سرعت نور ثابت مي‌ماند.

 

چرا نور دو حالت دارد؛ حالت فوتوني(كوربوسكولي) و حالت موجي؟

ـ نور مانند هر پرتو ديگري از ‹هستة حلزون كيهاني› ساطع‌مي‌شود.

ـ ‹هستة حلزون كيهاني› منبع كوانتمي(فوتوني) پنهان پرتوهاست.

ـ نور و ديگر پرتوها در منبع خود حالت كوانتمي دارند؛ ولي هنگامي كه از آن بيرون مي‌آيند، حالت موجي نيز به‌خودمي‌گيرند. به عبارت ديگر، شكل كوانتمي، حالت ذاتي پرتوها، و حالت موجي، شكل عرضي آنهاست.

 

چرا حالت موجي و نه حالتي ديگر؟

با توجه به اينكه ‹هستة حلزون كيهاني› بيشترين جرم و چگالي را دارد و سرچشمة گرانش است، هرچيزي همچون نور و صدا كه از آن بيرون بيايد، شكل موجي به‌خودمي‌گيرد.

 

چرا جهت حركت نور مستقيم است؟

دليل آن ماهيت فرّاربودن نور است؛ هرچيزي كه از منبع و سرچشمة خود فراركند، مستقيم فرارمي‌كند.

 

در جست‌وجوي يك ‹تئوري نهايي›؟

چنين به‌نظرمي‌رسد كه «شكل حلزوني كيهان» توانايي حل تمام مسائل كيهان‌شناسي را دارد. پس مي‌توانيم بپرسيم: ممكن است اين تئوري همان ‹تئوري همه‌چيز› باشدكه ما را به يك ‹تئوري نهائي› رهنمون مي‌سازد؟

            براي دستيابي به يك ‹تئوري نهائي› درآينده، به نظرمي رسد ما بايد ابتدا شكل حلزوني را براي كيهان بپذيريم؛ زيرا در غير اين صورت چنين امكاني وجود نخواهدداشت.

 

شكل حلزوني كيهان، شكلي مدرن!

اكنون شايسته است دربارة اين شكل انديشه و داوري‌كنيم و از خود بپرسيم: آيا شكل قرآني كيهان، بسيارمدرن نيست؟ و آنگاه پاسخمان مثبت است كه نگاهي بر شكل‌هايي كه نويسندگان علوم كيهاني براي منظورهاي مختلف در كتاب‌هايشان از كيهان مي‌كشند؛ بيفكنيم.

شكل‌هاي چندين كتاب و چندين مقاله را ديده‌ام؛ و هنگامي‌كه با ‹شكل حلزوني› مقايسه‌شان مي‌كنم متوجه‌مي‌شوم آنها از قافلة كيهان‌شناسي قرآني بسيار پرت‌اند؛ همان‌گونه كه از ديگر موضوع‌هاي كيهاني نيز از قرآن عقب‌ترند.

ديري نخواهد پاييد كه شكل حلزوني كيهان حقيقت خود را بازخواهديافت و آنگاه، دانشمندان تصويرهاي پيشين خود از كيهان را دوباره از نظرمي‌گذرانند، و به ياد نقشة پتولمي(بطلميوس) از عالم آن زمان خواهندافتاد؛ و تصورهاي امروزين خود از كيهان را به‌ ريشخند‌خواهندگرفت.

            در ميان اين تصويرها از مدل كيهاني، بهترينش از آن پروفسور هاوكينگ است كه در كتاب خود ‹جهان در پوست گردو› از آن يادكرده: ‹جهان گلابي‌شكل ما›. ‹گلابي›‌، شباهت زيادي به ناقوس كليسا دارد كه برخي كيهان‌شناسان به‌تازگي(سال 1383) شكل كيهان را شبيه به ‹شيپور›، ‹قيف› و ‹ناقوس› دانسته‌اند؛ كه همة اينها تازه شكل ناقصي از ‹حلزون›‌اند. با اين حال بايد گفت اگر پروفسور هاوكينگ مي‌دانست شكل كيهان حلزوني است، يقيناً عنوان كتاب خود را به‌جاي ‹جهان در پوست گردو›، ‹كيهان در لاك حلزون›(The cosmos in a snail shell) مي‌ناميد.

 

براي حسن ختام، به نقل يك گفته پيرامون مدل كيهان مي‌پردازيم:

«فيزيكدانان ليست طويلي از مدل‌ها را براي كيهان در حال انبساط پيشنهادكرده‌اند، ‌ولي اغلب اين راه‌حل‌ها، پايه و اساس كاملاً فيزيكي ندارند و براي سهولت كار، از يك سري ملاحظات و حذفيات رياضي نيز در آنها استفاده‌شده ‌است».

            «ادوارد راكي كولب، اخترفيزيكدان ‹شتابدهندة فرمي› مي‌گويد: پس از بررسي تمامي تئوري‌هاي موجود دربارة مبحث تورم و انبساط عالم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه هنوز نظريه‌اي كامل در اين مورد در اختيارنداريم».

منابع:

ایسکا

روزنامه همشهری

با تشکر

ستارگان کویر یزد